كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

57

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

بدون آنكه سعى در توضيح اختلاف‌هاى فاحشى كه بين اين روايات وجود دارد بنمايد . در مورد هر روايت آنها فهرستى از سلسله اسناد را زنجيروار نقل مىكنند بدون آنكه از ارتباط دانه‌هاى زنجير سخنى به ميان آيد ؛ اين نوع تاريخ‌نويسى با روش‌هاى امروزى هيچگونه سازگارى ندارد . آنها تمام سعى و تلاش خود را به عمل آوردند تا اعتبار يكسانى براى هر دو تفسير قائل شوند ، آنها هميشه با تمام سنّت‌ها و حديث‌هائى كه جمع‌آورى كرده‌اند موافق نبودند . اين روش بيانگر اين حقيقت است كه با وجود احترام فوق العاده‌اى كه آنها براى شخص پيامبر قائل بوده‌اند نخواسته‌اند خدشه‌اى در بازگو كردن روايت به وجود آيد و مىخواستند نقل قول‌ها كاملا صادقانه و بدون دستكارى باشد . البته افراد جا افتاده مبهم هم در اسناد آنان وجود دارد . براى مثال ، ما از وقايع و نحوه دقيق زندگانى محمد ( ص ) در دوران طفوليت و نوجوانى و جوانى تا رسيدن به سن چهل سالگى چندان باخبر نمىشويم . بدون شك داستان‌هاى روحانى بىشمارى كه از دوران كودكى محمد ( ص ) بر سر زبان‌ها بوده و به ثبت رسيده ، هيچكدام قابل اتكا نمىباشد . همچنين وقايع ناچيزى از دوران دعوت محمد ( ص ) در مكه به ثبت رسيده است . شايد اين بدان علت بوده كه در اين دوران هيچكس فكر نمىكرد كه اين شخصيت ( محمد ) داراى چنين ارزشى باشد كه كسى زندگىاش را به رشته تحرير درآورد . ولى در دوران ده ساله پس از مهاجرت به مدينه گويا مسلمانان با هوشيارى درك كرده بودند كه اين حركت تاريخ‌ساز خواهد بود ؛ به همين دليل با دقت بيشترى به وقايع‌نگارى پرداختند . اين تاريخ‌نگاران سعى نموده‌اند تا هرآنچه از زبان اصحاب و ياران پيامبر نقل گرديده براى نسل‌هاى آينده به ثبت برسانند . در قرن نهم ، محققينى نظير محمد بن اسماعيل البخارى و مسلم بن الحجاج القشيرى تلاش نمودند تا با بررسى شجره‌نامه هر حديث صحت يا غلط بودن آن را اثبات نمايند . هر حديثى كه در سلسه اسناد آن فاصله بين دو ناقل بسيار طولانى مىگرديد يا ناقلين آنها افرادى صديق و باايمان تلقى نمىشدند از فهرست احاديث حذف مىگرديد ، حتى اگر حديثى بسيار مطبوع و دلچسب در مورد پيامبر و يارانش مىبود . چنان كه بعدا خواهيم ديد احاديث بعدا به عنوان يكى از منابع اصلى قانون اسلام ( شريعت ) مورد استناد قرار گرفتند . تصحيح